درباره نویسنده

مدیسا مهراب پور

مدیسا مهراب پور

دانشجوی سینما دانشگاه سوره، منتقد سایت كافه سینما، روزنامه جام جم. مهمتر از همه اینها اما من هم مثل جولز داستان‌های عامه‌پسند سعی می‌كنم آدم بهتری باشم.

مطالب مرتبط

3 دیدگاه

  1. 3

    ن

    عجب…
    اونجایی که شما میگی مخاطب در نهایت فقط میگه آخی، من داشتم جون می دادم…خصوصا اون صحنه ای که مادر شهاب داشت از تلویزیون سر بریدن بچه اش رو می دید..تا یه هفته اون صحنه و رنج وحشتناک قلب اون مادر از جلو چشام دور نمی شد…یعنی همین یه صحنه کافی بود برای پی بردن به ذات کسی که عقده وحشتناک خشونت و آزار دادن داره…
    به فیلم نقدهایی وارد بود ولی نه اینجوری که شما گفتی…
    اتفاقا من اگه یه دیالوگ فیلم عمیقاً تو ذهنم مونده باشه همونیه که فائزه برای حمید خوبی و مهربونی و دلرحمی قوم بلوچ رو یادآوری میکرد که ارجاع داشت به صحنه مهمون نوازی بلوچ ها که قبلا توی فیلم دیده بودیم…
    بعدم خانواده ریگی کلشون تو این کارا بودن…انتظار داشتی توی فیلمی که درباره این خانواده ست کیو نشون بده خب؟ که میگی تنها فرد خوب این خانواده هم آخرش بد شد پس مخاطبا برداشت میکنن همشون بدن! مخاطب نهایتا برداشت میکنه این خانواده بدن…

    در ضمن خدا رو شکر میکنم که نذاشت ما ایرانی ها طعم واقعی خشونت داعش رو بچشیم که شما امروز بتونی بگی خشونت تروریستها تو به وقت شام بیخودی بود…خدا رو شکر که از شدت خشونت شون حتی خبردار هم نشدی…امیدوارم هیچ وقت هم پیش نیاد که خبردار شی…

    پاسخ
  2. 2

    منتظر

    مطمئنی توی به وقت شام اغراق بود تو خشونت؟مثل اینکه داعشو نمیشناسی یکم فیلم سربریدن ببین تا خشونتو احساس کنی لااقل از روی بی اطلاعی حرف نزنی

    پاسخ
  3. 1

    رضا

    بیشتر شبیه یک عقده گشایی هست تا نقد فیلم

    پاسخ

ارسال یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق این سایت متعلق به وبسایت نماوا است. تماشای فیلم تماس با ما