درباره نویسنده

ساناز رمضانی

ساناز رمضانی

لیسانس اقتصاد و فوق الیسانس سینما. ازبچگی با سینما یادگرفتم تنهایی مو جشن بگیرم و تو دنیای آدمهای فیلمها غرق بشم. یه جایی دیگه فقط فیلم دیدن کافی نبود. این شد که مسیرمو عوض کردم و تصمیم گرفتم تخصصی سینما رو بشناسم. چرخش روزگار هم انقدر مهربون بود که منو به گروه نماوا اضافه کنه.

مطالب مرتبط

10 دیدگاه

  1. 10

    سپیده

    بچه مردمو بزنین بکشین بعدم فرار کنین چون موندتون زندش نمیکنه اینم یه درس دیگه بود دوست دارین؟

    پاسخ
  2. 9

    سپیده

    اقا برو ی فیلم آموزش نگه داری کودک بگیر ببین چرا سینما میری

    پاسخ
  3. 8

    سمانه

    مزخرف ترین فیلم با مزخرف ترین بازی معادی که فوق العاده حس بد و سردرگمی میده به مخاطب اصلا کارگردان نمیدونه چی میخاد

    پاسخ
  4. 7

    ترکمن

    سلام فیلم ملبورن بدترین فیلمی که تو عمرم دیدم شما ایرانی توهین کردن تو ژن شماس که قشرهای مختلف رو توهین کنید بارها تکرار شده ایندفعه ترکمنها رو نشانه گرفتین

    پاسخ
  5. 6

    فرزاد

    خانمي كه نقدي بر اين فيلم به اين شدت داشتند به نظرم يا نميدونن الگو چي هستش يا فيلم بد نديدن و همچنين مشخصا هيچ آشنايي با لايه پنهان و همچنين گره و در كل نكات فني نويسندگي ندارند.
    البته من خودم در مقابل نقد به شدت تند اين خانم كه بسيار هم ريزبينانه كوبيدن فيلم رو در سطح نقد صفر هستم ولي نقدي كه در زير چنين نوشته غلتكواري خوندم من رو به فكر واداشت و احسنت به آقاي شهريار كه انقد خوب تونستن چنين نكاتي از فيلم ببيند كه من هم اين نكات رو ديدم.
    خانم رمضاني شما يا كودك نداريد يا اگر داريد خيلي اطلاعاتتون بيشتر از ماست كه انشاله كه گزينه دومه. من تازه صاحب دختري شدم كه با ديدن اين فيلم نفسم تو سينه حبس شد. اين كه دخترم رو دختري كه الان همه وجودم هستش رو اينگونه بي محابا دست كسي نسپارم. هيچوقت هيچ كاري از زندگيم رو از دخترم با ارزش تر ندونم الان چند روزه جوري به دخترم چسبيدم كه خانمم فك ميكنه من دچار بيماري خاصي شدم ميخوام بميرم :))
    بدبختانه اطلاعاتي كه تلوزيون ما اونها رو به مردم ميده حتي يك هزارم اين فيلم هم نيست. اين فيلم رو به شدت به همه توصيه ميكنم.
    فرقي نميكنه فرهادي، كيميايي، مهرجو و هر كارگردان ديگه اي اگر بتونن يه همچين اثري بسازن و اين چنون متهم به كپي و تكرار بشن ولي حتي يك نفر، يك نفر رو آگاه كنن رسالت خودشون رو انجام دادن. ممنون از سينمايي به اين خوبي ممنون از چنين فيلمي ممنون از گره هايي كه به خوبي آقاي شهريار بهش اشاره كردن.
    و در اخر اميدوارم توهيني به خانم نقد كننده نكرده باشم من فقط نسبت به نقد ايشون نقد كردم.

    پاسخ
  6. 5

    samad jafari

    متاسفانه دیگر کسی جرات ندارد فیلم رئال بسازد، چرا که او را فرهادیسم می خوانند، فیلم خوبی بود برای کسب تجربه کارگردان جوان، قطعا در فیلم های بعدی موفق تر ظاهر می شود، سوالی ذهن من را درگیر کرده، اگر فیلم بدرد نخور و فرهادیسم است، چرا موفق شده جوایز برون مرزی کسب کند؟ چند سال پیش فریدون مشیری تابلوی نقاشی خلق کرد که داخل کشور آن را سالاد بهم ریخته خواندند، اما وقتی بیگانگان آن را دیدند، ارزش آن را یک میلیارد دلار اعلام کردند! و پس از بازگشت مشیری، تمام منتقدین از او تمجید میکردند!!! مشکل جامعه همینجاست، همه می خواهند عیبی بگیرند و بگویند من عاقل تر و داناترم و بروند.

    پاسخ
  7. 4

    مانی

    حالا اینکه آقای فرهادی مدام خودشون رو تکرار می کنند اشکالی نداره؟
    به نظرم این فیلم خیلی زیباتر از فیلم فروشنده و حتی درباره الی بی سرو ته بود. حداقل حامل این پیام آموزشی بود که بچه ها را باید به چه طریق خواباند

    پاسخ
  8. 3

    محمد

    فوق العاده بود

    پاسخ
  9. 2

    محمد

    واقعا فوق العاده بود نگاهتون

    پاسخ
  10. 1

    شهریار

    فیلم ملبورن برای کسانی که برای دیدن یک فیلم سینمائی با هدف سرگرمی، لذت های بصری، دیالوگ های زیبا و ماندگار و . . . . به سالن سینما آمده اند، هیچ جذابیتی ندارد. تعداد محدود بازیگران، مکان ثابت و بدون تغییر در سراسر فیلم (داخل یک آپارتمان)، صحنه های تنش آفرین تکراری و صدای زنگ موبایلها و درب خانه و . . . از خصیصه های فیلم ملبورن است که تماشاگر معمولی را چندان راضی نمی کند.
    اما اینها تماما” متعلق به لایه اول این فیلم است. چرا که در زیر این لایه سطحی و بظاهر کم مایه و حتی بی سرانجام، فیلم ملبورن دارای عمق و ژرفائی درونی است که در تمام نظرات و نقدهائی که من دیدم، به آن اشاره نشده است.
    در پس وقایع به ظاهر تکراری و معمولی، فیلم ملبورن، تصویر جامعه ای را نشان میدهد که در آن انسان ها مسخ و از خود بیگانه شده اند. جامعه ای که مأمور آمار- که نقش آن برای بسیاری نامعلوم و معما گونه بنظر میرسد – آدمها را در جامعه ای سرشماری می کند که رشد جمعیتش دارد میرود که به صفر برسد. جامعه ای که انسانهای آن، نه فقط به فکر فرزند آوری نیستند بلکه به قدری درگیر زندگی فردگرایانه مادی و مشکلات روزمره خود هستند که هیچکدام نوزاد زنده را از مرده تشخیص نمی دهند. نوزادی مرده که دست به دست میچرخد و همه می پندارند که خواب است. این نوزاد نماد به بن بست رسیدن و عقیم شدن جامعه ای در دوران معاصر و در عصر شکوفائی تکنولوژیک است. دورانی که هر کس در پیله “منافع” شخصی خود تنها به فکر نجات خویش است. چشمش فقط خود و مسائل و مشکلات خود را میبیند و لاغیر، نوعی کوررنگی و نابینائی تاریخی . . .
    تنها نوزاد فیلم نیما جاویدی که حتی معلوم نیست کی و در کدام مرحله از دست به دست شدن ها جان خود را از دست داده است، تصویری سیاه و دردناک از جامعه ای به بن بست رسیده است که خوشبختی را در آن سوی آب ها جستجو میکند.
    پدر نوزاد به دنبال مسائل و مشکلات خود است. پرستار بچه درگیر چالشی دیگر است. مادر بچه که اصلا” در طول فیلم دیده نمی شود و معلوم نیست اساسا” کجاست؟ سمسار فقط به فکر سود خویش و اشیاء داخل خانه است. مادر امیر و دوستشان سیما هم فقط به دنبال ارضای احساسات سطحی مادرانه و دوستی و تبرّی خود هستند. و اما از همه مهمتر پیرزن بظاهر مهربان فیلم هم به فکر پخش آش نذری و سنتهای کهنه و به دردنخوری است که هیپچ مشکلی را حل نمیکند. آشی که هیچ کس آن را نمی خورد. و نهایتا” زوج جوان که تمام فکر و ذکرشان فرار از کشور است، به امید یافتن خوشبختی موهوم در ناکجا آبادی این بار به نام ملبورن !
    فیلم ملبورن از این منظر دارای جذابیت میگردد. جذابیتی که حسابی جداگانه برای کارگردان آن در ذهن مخاطب باز میکند و باعث میشود که بگوید: دستتان درد نکند آقای جاوید. . . .

    پاسخ

یک نظر بگذارید برای فرزاد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق این سایت متعلق به وبسایت نماوا است. تماشای فیلم تماس با ما